close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان مرد بدلی

رمان سه مرجع دانلود رمان های بروز ایرانی و خارجی

دانلود رمان,رمان ایرانی,رمان جدید,دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان طنز, دانلود رمان برای اندروید, دانلود رمان عاشقانه ایرانی جدید,دانلود رمان برای گوشی,رمان برای تبلت.

ورود به سايت رمان سه

loading...

دانلود رمان مرد بدلی

دانلود رمان , دانلود رمان مرد بدلی , دانلود رمان مرد بدلی pdf , دانلود رمان مرد بدلی اندروید , دانلود رمان مرد بدلی ایفون , دانلود رمان مرد بدلی ایپد

دانلود رمان زیبای مرد بدلی

دانلود رمان مرد بدلی

نوشته فاطمه زایری

خلاصه:

توی یکی ازهمین برجای بلندوسربه فلک کشیده شهر پرازدودوآلودگی شهرتهران مردی زندگی میکنه

که سالهاست تاری ازتنهایی به دورخودش تنیده وتموم زندگیش توی کارش خلاصه شده…

این مرد تنها،یه مردبی معاشرته که به اجبارپدرش پاتومحله ای میذاره که براش یه دنیای ناشناخته ست

یه دنیاباآدم های جورواجور ورنگارنگ که هیچ کدومشون شبیه به اون نیستن…تواین محله ودنیای ناشناخته دختری رومیبینه که کاملا نقطه مقابلشه…اماباوجودتموم تفاوت هاوتناقض ها  مردبی معاشرت قصه دل میبازه وپابه یک مثلت بزرگی به نام عشق میذاره

که زندگیش رو دگرگون میکنه…بایددید عاشق بی معاشرت ما… میتونه قلب این دختررو که سالهاست

برای مرد دیگه ای می تپه رو بلرزونه یانه…بایددید مردبدلی قصه ماکه سفت وسخت سعی درپنهان کردن هویت واقعیش ازدخترداستان وخیلیای دیگه داره،میتونه تواین مثلث پیروز بشه یا…پایان خوش!

 

مقدمه:
من ازجهان بی تفاوتی فکرها…حرف ها…وصداهامی آیم…ازجهانی که باپرده های سیاه تاریکی پوشیده شده…ازجهانی خالی ازنور

.خالی ازمهر…جهانی که فقط یک نفردرآن است وآن فقط منم!جهانی خالی ازآدم که من تک نفرآن هستم…
من تک نفرجهانم هستم!جهانی که خلاصه شده در یک آسمان خراش…در تلخی یک قهوه تلخ وگرمای کاناپه ای نرم
من ، کسی رادرکنارم نمیخواهم…هیچ وقت برای هیچ کس دلتنگ نمیشوم
من شب به شب تنهایی ام رابه آغوش میکشم وبه خواب میروم…آغوش مردانه ام فقط متعلق به
تنهایی ست!
شبهای تنهایی من لذت بخش ترین اند!
ومن…
چه تلخ ازجهان خصوصی ام، محاکمه وتبعیدشدم به جهانی که برایم جهنم ترازجهنم بود!
من شدم مردبدلی…!
یک روزفرمانروای قلمروبزرگم …یک روز رعیت وزیردست پادشاهان جور و واجور…
وچه بی رحمانه مراازجهانم بیرون آوردندوتمام قلبم را…احساسم را…وجودم را…وآغوشم را به نام دخترکی ظریف زدند…
دخترکی که بیزاربودازتنهایی وکاملانقطه مقابل من بود…
باتمام تفاوت هاوتناقض های بینمان دست گذاشتم روی اووگفتم فقط او!
اوبایدملکه ام میشد…ملکه فرمانروایی همیشه تنها
که دیگرنمیخواست تنهاباشد…ملکه فرمانروایی که مردبود…امامردبدلی…!
مردی که یک روز خودواقعیش بودویک روزمردی که پدرش میخواست…
مردی که شخصیتش به زوج وفرد بودن روزهایش بستگی داشت!
من مردبدلی شدم تاشوم آنچه پدرمیخواست…اما

 

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
محل تبلیغات شما
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 159
  • کل نظرات : 8
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 8
  • آی پی امروز : 15
  • آی پی دیروز : 31
  • بازدید امروز : 67
  • باردید دیروز : 73
  • گوگل امروز : 9
  • گوگل دیروز : 10
  • بازدید هفته : 140
  • بازدید ماه : 1,731
  • بازدید سال : 8,549
  • بازدید کلی : 72,472