close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان نه دیگر نمی بخشم
loading...

دانلود رمان نه دیگر نمی بخشم

دانلود رمان , دانلود رمان نه دیگر نمی بخشم , دانلود رمان نه دیگر نمی بخشم pdf , دانلود رمان نه دیگر نمی بخشم اندروید , دانلود رمان نه دیگر نمی بخشم ایفون

دانلود رمان زیبای نه دیگر نمی بخشم

دانلود رمان نه دیگر نمی بخشم

نوشته نازنین آقایی

سخن نویسنده :
سلام به دوستانه عزیز و دوست داران کتاب و کتاب خوانی خوش حالم که مورد لطف شما قرار گرفتم تا اولین اثر من رو بخونید مسلما اولین اثر مظلوم ترین اثره ادم میشه چون اولین کاره منه نوییه و خوب تجربه ای هم تو این زمینه ندارم .ادب و ادبیات تازه کننده ی روح آدمیه و خوب من هم دست به قلم بردم تا روحم رو تازه کنم اما روح عجولم اون جور که میخواست داستان رو تموم نکرد بر اساس یه سری مشکلات این داستان با یک سری سر هم بندی های کلی تند تند جمع و جور شد و حتی فرصت باز بینی هم نداشت پس اگه غلطه املایی با تایپی ای دیدید به بزرگی خودتون ببخشید آدم وقتی خالقه یه داستان میشه گاهی کنترل شخصیت هاش از دستش در میره و مثل یک سری بچه های تخس و شیطون هر چی بهشون میگی آخه عزیزه من دلبنده من ،من این نقشه رو برای تو داشتم کار خودشون رو میکنن که میکنن .خوب زیادی حرف زدم شاید داستان به نظر خودتون تکراری بیاد من واقعا نمیدونستم با همچین موضوعی داستانی هم هست اما مطمئن باشید هر داستانی اتفاقات یا رویداد های متفاوتی رو تو خودش گنجونده موضوع مد نظره من یک سری معیارها داره که با معیارهای نویسنده های دیگه کاملا متفاوته من عاشق غافلگیری های ناگهانیم این آخر داستان یهو بفهمید هر آنچه که توی ذهنتون بوده غلطه .باز هم میگم اگه کمی و کاستی ای بود لطفا با نقد های سازندتون بهم اطلاع بدید خوشحال میشم با در نظر گرفتن خواسته های شما چیزی رو بنویسم که برای شما لذت بخش باشه .
با تشکر نازنین آقایی

 

 

مقدمه

من را شراره نام نهاده اند …

زیرا پدرم اعتقاد داشت با شراره های آتش وجودم در هنگام تولد زندگیش را به آتش کشیده ام …

من را شراره صدا زدند خواهر و برادری که مگسان دور شیرینی بودند و هرچه پدر میگفت گوش می نهادند

من شراره بودم و آنها برای خاموش کردن شعله های درونم با نفرت و آزارهایشان آبی می شدند بر روی آتش وجودم ….

حال مردی میگوید با شراره های عشق شعله کشیدم وجودش را

مردی که خود خاکسترم کرد و چیزی از من باقی نگذاشت

و حال همه میگویند آبدیسم

همان اسمی که مادرم برایم برگزید

مانند آب زلال و شفاف

همه میخواهد آبدیس بودنم را اما چگونه ؟

و من تازه میفهمم که از ابتدا قرار نبود شراره باشم

من از ابتدا آبدیس بودم زلال ،شفاف و گوارا

روحی روان همچو جویبار که هر نفرت و کینه ای را میگذشتم و در خود حل میکردم

حال نزد من آمده اید و میگویید اشتباه بود؟

حال پدرم نزد من آمده و برای عمر گذشته ام ،روح از هم گسسته ام ،تن به گل نشسته ام

عذر میخواهد و میگوید

اشتباه بود ….

نفرت از من اشتباه بود …

کینه از من اشتباه بود ….

و حال از من آبدیس بودن میخواهد

آبدیسی که میگذشت مانند رود

همان آبدیسی که خود روزی او را کشت

اما حال من همان شراره ای هستم

که از ابتدا در خیالشان بود

من شعله میکشم ،نابود میکنم ،آتش میزنم ،شراره میکشم

زندگی مردی که به ناحق از من انتقام گرفت

پدری که با سهل انگاری اش زندگی ام را نابود کرد

من شعله میکشم

با نفرت شراره میکشم

((دیگر هرگز نمیخشم ))

من شراره میکشم


ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
محل تبلیغات شما
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 159
  • کل نظرات : 8
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 8
  • آی پی امروز : 28
  • آی پی دیروز : 21
  • بازدید امروز : 122
  • باردید دیروز : 60
  • گوگل امروز : 9
  • گوگل دیروز : 11
  • بازدید هفته : 182
  • بازدید ماه : 2,493
  • بازدید سال : 13,887
  • بازدید کلی : 72,944